سيد جعفر سجادى

49

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

عقل و تعقل نوعى از وجودند و وجود با ماهيت متحد است پس علم با معلوم متحد است و اصولا بساطت عقل درست نيست مگر بنا بر قول باتحاد عاقل و معقول زيرا اگر دوئيت و اثنينيت در كار باشد بساطت بىمعنى است و عقل در عين بساطت و وحدت « كلّ الأشياء » است و اين ممكن نشود مگر باتحاد عاقل معقول . ( اسفار ج 1 ص 294 ) و گويد هر صورت مجردى اعم از آنكه مجرد بالذات باشد و يا بواسطهء تجريد مجرد شده باشد معقول فى ذاته است و هر معقول بالفعل و بالذاتى را عاقل بالذات و بالفعل لازم است و معقول بالفعل بدون عاقل بالفعل تصور نمىشود پس هر مجردى عاقل ذات خود است و در عين حال معقول بالذات است « كل صورة معقولة للنفس بالفعل فهي بعينها عاقلة لذاتها و ان لم يوجد عاقل سواها فى العالم و لا شبهة فى ان كل صورة مجردة سواء كانت بتجريد مجرد او بتجرد ذاتها فهي فى ذاتها معقولة على الرسم المذكور فتكون عاقلة لذاتها » . ( اسفار ج 1 ص 310 ) ديگر آنكه هر موجودى همانطور كه درست است كه مدرك غير خود باشد واجب است كه مدرك ذات خود باشد به حكم آنكه هر موجودى كه مجرد از ماده و لواحق ماده است كليهء امور ممكنة الحصول بايد براى آن بالفعل حاصل باشد از جهت آنكه در معرض فعل و انفعال و قوت و تأثير و تأثر مادى جسمانى نيست پس ممكن المعقوليت آن منفك از معقول بودن آن بالفعل نمىشود و آنچه ممكن است معقول آن باشد بالفعل معقول آنست . « إذ كون الشيء عاقلا لذاته لا ينفك عن كونه معقولا لذاته » . ( اسفار ج 1 ص 312 ) و نزديك بدين معنى است سخن ابن رشد كه گويد : « علم الانسان بغيره التى هى الموجودات هو علمه بذاته » . ( تهافت التهافت ابن رشد ص 235 ) ديگر آنكه به حكم تضايف معقول بالفعل ثابت و حاصل نمىشود مگر براى عاقل بالفعل همانطور كه عاقل بالقوه را معقول بالقوه است ما حصل كلام : تمام موجودات را صورتى است جسمانى كه هرگاه در خارج يعنى در مواد خارجى جسمانى باشند صور نوعيهء ماديهء جسمانيه‌اند و صور معقولهء آنها كه در عالم عقلند متحد با جوهر عقلىاند بنحو اتحاد خاص نه مانند اتحاد صور خارجيه و يا موادى كه موضوع و محل آنها ميباشند بلكه بنحو اتحاد اعلى و اشرف و برتر و همانطور كه مفهومات متغايره گاه در وجود و حقيقت متحدند و وجود واحد ممكن است مصداق مفاهيم متعددهء متكثره باشد و همهء آنها متحد در وجود باشند و لو آنكه در موردى ديگر موجود بوجودات متعدده باشند در خارج و يا به جهات مختلفه در ذهن پس ذات مجرد بسيط چون مجرد از موضوع است مصداق مفهوم جوهر است و از آن جهت كه صورت مجرده